خرید بک لینک
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: شنبه 18 آذر 1402 ساعت: 13:47

عنوان: ایوب؛ رمان مردی معمولینویسنده: یوزف روتمترجم: محمد همتینشر:  نوتعداد صفحات: 198سال نشر: چاپ اول 1400 داستان در مورد رنجهای مردی معمولی است به نام مندل: «سالها پیش در چوخنوف، مردی زندگی میکرد به نام مندل سینگر. پارسا و خداترس بود و عامی، یک یهودی کاملا معمولی. مکتبداری ساده بود. در خانهاش که تنها شامل آشپزخانهای بزرگ بود، به کودکان تعلیم تورات میداد، از جان و دل و بیحاصلی قابل میکوشید. پیش از او، کرور کرور آدم چون او زیسته و کودکان را تعلیم داده بودند. سیمایی رنگپریده داشت به سادگی ذاتش. ریش و سبیلی تمام، به رنگ سیاه معمولی، دورتادور صورتش را گرفته و لب و دهانش را پوشانده بود. چشمهای درشت و سیاه ابریشمی طرح ریپس بر سر داشت، پارچهای که گاهی با آن کراواتهای از مدافتاده ارزان میدوزند. تنش را قبایی نیمهبلند از نوع رایج در میان یهودیان روستایی میپوشاند و هنگامی که شتابان از کوچه میگذشت، لبههای قبا به پرواز درمیآمد و مثل دو بال، محکم و منظم بر ساقهای بلند چکمههای چرمینش میکوبید». - شاید اجابت دعاهای خیر بیشتر طول میکشد تا نفرینها. - خوشیها مادام که پنهانند، قویترند. - مندل از خود پرسید: این آدمها چکاره من هستند؟ کل آمریکا به من چه؟ پسرم، زنم، دخترم، این مک؟ من هنوز مندل سینگرم؟ این هنوز خانواده من است؟پسرم منحیم کو؟ به نظرش چنین مینمود که از خودش به بیرون پرت شده و از آن پس باید جدا از خودش زندگی کند. انگار خودش را در چوخنوف جاگذاشته بود، کنار منحیم. و همچنان که لبخند بر لبانش نشسته بود و سر تکان میداد، قلبش کمکم شروع کرد به یخ زدن، چنان میتپید که گویی پتکی آهنین بود که به شیشه سرد میکوبید. - آدمیزاد سیرمانی ندارد. همین که معجزهای ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: شنبه 16 ارديبهشت 1402 ساعت: 12:25

عنوان: امتحان نهایینویسنده: خولیو کورتاسارمترجم: مصطفی مفیدینشر:  نیلوفرتعداد صفحات: 376سال نشر: چاپ اول 1382 داستان در مورد دو دوست است که امتحان نهایی در پیش دارند. برای دور شدن از فضای امتحان تصمیم میگیرند چرخی در شهر - بوینوس آیرس - بزنند. داستان در واقع درگیر شدن آنها با فضای سورئال و مهآلود شهر و دیالوگهای جالبشان در مورد زندگی است. - او میدانست که کسالت و بیحوصلگی کیفر کمالجویی است. - افزایش فحش و دشنام نسبت معکوس با اراده یک ملت دارد. - حالم گرفته میشود از اینکه نمیتوانم با دیگران سلوک کنم، متوجه که هستی. ناتوانی از همزیستی. و مسأله سر فرهنگ روشنفکری نیست. مسأله گوشت و خون است. - هر کمان خمیدهای آبستن یک پیکان است و رسالت پیکان این است که از کمان بجهد و جایی بنشیند. - تو رنج میبری و میدانی که این رنج واقعی نیست. این رنج قدرتی ندارد که بر تو اعمال کند زیرا از صافی یک منشور گذشته و به یک شعر تغییر ماهیت داده است. شاعر از این کاری که میکند لذت میبرد مثل بازی کردن با گربهای که به دست او پنجول میکشد. درد فقط برای کسی واقعی است که آن را همچون مصیبتی تحمل میکند و در این کار به آن حق شهروندی میبخشد و به آن اجازه ورود به روحش را میدهد. اصولا شاعر به رنج و درد  تن نمیدهد. رنج میبرد - ولی خودش آدم دیگری است ایستاده در پاین تخت خواب که رنج بردن خود را نظاره میکند- در تمام مدتی که او به این چیزها فکر میکند، در بیرون خورشید میتابد. *مترجم در ابتدای کتاب در مورد رمان مدرن توضیحاتی میدهد: ادبیات مدرن، مثل روشنفکر امروزی، متل انسان امروز است. سرگشته است، ارزشهایش را گم کرده است. روایت در هیچجا قرار ندارد و بر هیچ چیز تاکید نمیکند. از قید زماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: شنبه 16 ارديبهشت 1402 ساعت: 12:25

عنوان: تکرارنویسنده: سورن کیرکگورمترجم: صالح نجفینشر:  مرکزتعداد صفحات: 176سال نشر: چاپ اول 1400 سورن کیرکگور با نام مستعار مینوشته است. کنستانتین کنستانتیوس، نویسنده فرضی مفهوم تکرار، مفهوم حرکت در فلسفه هگل را نقد میکند و نظریه خود را درباره مفهوم هستی انضمامی آدمی پیش مینهد، نظریهای مبتنی بر مفهوم تکرار: فرد از طریق تکرار مستمر لحظه انتخاب است که آزادیاش را به کار میگیرد و خودش میشود. - در همان هتل قبلی اقامت میکند، همان نمایشنامهای را که در سفر قبل دیده بود در همان سالن قبلی تماشا میکند، غذایش را در رستوران سفر قبلی صرف میکند - ولی هربار توی ذوقش میخورد، سرخورده میشود و موفق نمیشود به تکرار دست یابد. حواسش به این مهم نبوده است که تکرار حرکتی درونی است نه تکاپویی بیرونی. - حقیقت چیزی نیست که بتوان مالکش شد. کیفیتی گذراست که به «ماهی گریز» میماند، به محض آنکه از قوه به فعل در میآید میلغزد و میگریزد و به همین علت باید دوباره و دوباره آن را به اقلیم وجود درآورد. * فلسفه خواندن و به خاطر سپردن آن برایم سخت است. دلم میخواهد یک روز سراغش برم و بخوانم و بخوانم و پیش بروم. ** کیرکگور شد یکی از نویسندگان محبوبم. در دل داستان مفاهیم را در هم میتند. ***  عید نوروز و رمضان هر دو مبارک :) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: سه شنبه 8 فروردين 1402 ساعت: 5:10

عنوان: نقشههایی برای گم شدننویسنده: ربکا سولنیتمترجم: نیما م. اشرفینشر:  اطرافتعداد صفحات: 216سال نشر: چاپ اول 1399 برای منی که این روزها یک مادر تمام وقتام که گاه بعد فردی خودش را فراموش میکند و گاه خسته میشود، عنوان کتاب بسیار جذاب بود. باعث شد بتوانم بی وقفه در ذهنم به آن پر و بال دهم. جستارهایی که سولنیت تحت این عنوان آورده است به دنبال مسیری در بلاتکلیفیها و هزارتوی زندگی روزمره نیستند، بلکه در واقع نگاهی نو و لذتبخش به جهان پیراموناند تا بتوان در عدم قطعیت زندگی کرد و دوام آورد. - جبههگیریهای سفت و سخت در برابر ناشناختهها و امور ناآشنا نشانه احساس ناامنی شدید است. - پیدا نکردن راه خود در شهر شاید بسیار ملالآور و مضحک باشد. لازمهاش نابلدیست، همین و بس... اما گم کردن خود در شهر، همچون زمانی که کسی خود را در جنگل گم میکند، آموزشی بهکل متفاوت میطلبد. گم کردن خود یعنی تسلیمی لذت بخش، گم شده در آغوش خود و بی اعتنا به جهان. - کلید نجات در این است که بدانی گم شدهای. - «گم شده» دو معنای ناهمخوان دارد. گم کردن یعنی ناپدید شدن چیزی آشنا، اما گم شدن یعنی پدیدار شدت چیزی ناآشنا. * در جایی از کتاب نوشتهای از ویرجینیا وولف آورده شده است در مورد قدم زدن.  عصر یک روز آفتابی، ما بین ساعت چهار و شش بعدازظهر که پا از خانه بیرون میگذاریم، خودی را که دوستانمان میشناسند کنار میگذاریم و به بخشی از ارتش جمهوری گردشگران خیابانی تبدیل میشویم، افرادی که حضور در جمعشان در پی تنهایی کشیدن در اتاق بسیار خوشایند است... میشد به هر یک از این زندگیها کمی نفوذ کرد، آنقدر که بشود این توهم را ایجاد کرد که تنها به یک ذهن وابسته نیستیم، بلکه میتوانیم چند دقیقه خود رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 24 اسفند 1401 ساعت: 16:02

عنوان: جنگنویسنده: لویی فردینال سلینمترجم: زهرا خوانلونشر:  نشر نوتعداد صفحات: 158سال نشر: چاپ اول 1401 مدتها بود که خواندن از سلین در برنامهام بود اما فرصت مناسب ایجاد نمیشد. بلافاصله پس از اتمام مطالعه سفر به انتهای شب بود که این کتاب منتشر شد. تصمیم گرفتم حالا که در فضای قلم سلین هستم کتاب جنگ را هم بخوانم. کتاب ماجرای نویسنده در جنگ جهانی اول، جراحات و موقعیتهایی که تجربه میکند را روایت میکند. جو داستان به گونهایست که گاه فکر میکنی واقعیاتی است که سلین تجربه کرده و گاه فراموش میکنی در حال مطالعه کتابی غیر از سفر به انتهای شب هستی... - لعنت به تو فردینال، حالا که توانستهای سختترین کارها را بکنی، دیگر به درک واصل نمیشوی! - تمام تنم تکههایی بود وصله شده. تکهای خیس، تکهای مست، تکهی دست که وحشتناک بود، تکه گوش که هولناک بود، تکه دوستی با مرد انگلیسی که تسلی بخش بود، تکه زانو که همینطوری ول میشد، تکه گذشته که خوب به یاد دارم هنوز دنبال این بود که آویزان زمان حال شود و دیگر نمیتوانست و بعد هم تکه آینده که بیشتر از کل تکهپارههای دیگر مرا میترساند، و اخر سر هم تکهای مسخره که میخواست از ورای تکهها ماجرایی برایم تعریف کند. وضع بدتر از آن بود که بشود بهش گفت بدبختی. - آدم حتی اگر فقط ده دقیقه وقت داشته باشد زندگی کند باز دنبال تآثر لطیفی از گذشته است. - خیال میکنم خیلی از آنها تو دلشان غم و خشم زیادی احساس میکردند. خودشان را مجهز به خالیبندی میکردند تا جلو ضربات سرنوشت دوام بیاورند. - همه چیز سرنوشت را آنقدر شکننده میدیدم که انگار وقتی تو اتاق راه میرفتم ترقتروقش از همهجا بلند بود، تو گوشه و کنار اتاق، توی وسایل و اثاث. - احساسهایی هست که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: دوشنبه 15 اسفند 1401 ساعت: 14:06

  عنوان: علیه تربیت فرزندنویسنده: آلیسون گوپنیکمترجم: مینا قاجارگرنشر:  ترجمان علوم انسانیتعداد صفحات: 384سال نشر: چاپ اول 1397 تصور اغلب ما از تربیت فرزندمان این است: فراهم کردن محیطی امن؛ برنامهریزی دقیق و هدفمند برای زمانهای کار و فراغت؛ نظارت دقیق بر اعمال و روابطش و هدایت او تا رسیدن به اهدافی عالی. هدف والدین امروزی این است که فرزندشان را به شکلی خاص و دلخواه «بسازند» تا در بزرگسالی فردی موفق شود.اما آلیسون گوپنیک، از روان شناسان پیشرو معاصر، در این کتاب از غیرعلمی بودن و همچنین زیانبار بودن این نگاه به فرزندپروی سخن می گوید. او نشان میدهد که چرا هرگز نباید دنبال ساختن و شکل دادن به فرزندانمان باشیم: کودکان طوری خلق شده اند که نامنضبط و بازیگوش و پیش بینیناپذیر و خیالپرداز باشند؛ آن ها طوری خلق شدهاند که هم بسیار متفاوت از والدینشان و هم بسیار متفاوت از یکدیگر باشند.گوپنیک همچنین توضیح میدهد که چطور از فرزندانمان طوری مراقبت کنیم که بیاموزند در جهانی پیشبینیناپذیر افرادی انعطافپذیر، خلاق و مقاوم باشند. - عشق ورزیدن به کودکان برای آنها مقصد تعیین نمیکند، بلکه قدرت و مایه آغاز سفر را به آنها میبخشد. - فرزندان بزرگسال ما بیگانه هستند و باید باشند، آنها ساکنان سرزمین آیندهاند. - باغبانی نیازمند کار سخت و عرق جبین ماست. همراه با بیل زدنهای طاقتفرسا و غوطهور بودن در کود کشاورزی. و همانطور که هر باغبانی میداند، نقشههای ویژه ما همواره عقیم میمانند. خشخاش به جای صورتی کمرنگ به رنگ نارنجی نئون ظاهر میشود، گل رز که قرار بود از حصار بالا برود لجوجانه در فاصله یک قدمی زمین باقی میماند، نقطههای سیاه و زنگار و شتهها را هرگز نمیتوان مغلوب کرد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: دوشنبه 15 اسفند 1401 ساعت: 14:06

عنوان: سفر به انتهای شبنویسنده: لویی فردینال سلینمترجم: فرهاد غبرایینشر:  اسپیناتعداد صفحات: 568سال نشر: چاپ اول 1400 خلاصهترین توصیف در مورد این کتاب میتواند این باشد که شرحی است از وقایعی در دل جنگ. قهرمان داستان بدون خودسانسوری تمام افکار و اتفاقاتی که در جامعه میافتد را به تصویر میکشد. داستان در مورد فردی است گرفتار در پوچی بیپایان، که تمام تلاشش را می کند قهرمان نباشد و از جنگ فرار کند. و این صداقت و شجاعت شوکه کننده و جذاب است. کتاب سفر به انتهای شب، کتاب آسانی نیست، نه فقط از لجاظ ترجمه -که بماند- تعبیر و تفسیر اثر از آن هم سختتر است. جتی خواندنش خم آسان نیست. مرد سفر می خواهدو به آزمون دشواری میماند. به راستی از این حیث سفری است. سفری طاقتفرسا، تلخ و سیاه به درون، به سوی مسایل بتیانی انسان هرکجا، مسایل مرگ و زندگی، هستی و نیستی، اروس و تاناتوس. - اسبها خیلی خوشبختند، چون اگرچه آنها هم مثل ما جنگ را تحمل میکنند، اما لااقل کسی از آنها نمیخواهد ثبتنام کنند و یا وانمود کنند که به کارشان ایمان دارندو اسبهای بیچاره ولی آزاد! افسوس که شور و اشتیاق کثافت فقط برای ماست. - لابلای روزها و ماههایی که میشود به راحتی از خیرش گذشت، روزهایی هم هست که حساب میآیند. - هرگز کسی به ماجراهای واقعی درون ذهن آدم پی نبرده. - دست برداشتن از زندگی خیلی آسانتر است تا دست برداشتن از عشق! آدم در این دنیا عمرش را به کشتن و پرستیدن میگذراند و هر دوی اینها با هم. «از تو متنفرم! میپرستمت!» - مادرم از فرانسه از من خواهش کرد که مواظب سلامتی خودم باشم، همانطور که موقع جنگ هم به من میگفت. حتی اگر پای چوبه دار هم بودم ملامتم میکرد که چرا شال گردنم را جا گذاشتهام. هرگز فرصت رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: سه شنبه 2 اسفند 1401 ساعت: 17:01

ده سال قبل، تمام آنچه که باعث میشد خواب به چشمم نیاید، ایجاد تغییری بزرگ در جامعه بود. روز و شبم را جستجو، مطالعه، صحبت و مشورت با اهل فن و دوستانی همدغدغه پر کرده بود. میدانستم که میشود، که باید بشود. میدانستم حرفهایی هست که باید گفت. تغییراتی هست که باید ایجاد کرد. باید صدای افراد دیگری در موقعیت مشابه خودم میشدم و پیش میرفتم. باید هزار چیز را به همه اثبات میکردم... گذشت و گذشت و گذشت... ده سال از آن روزها گذشته و دیگر خبری از آن همه جسارت و شور و هیجان نیست. دیگر مطمئن نیستم از توانستن. حالا بیشتر سنگهای سر راه را میشناسم. سختیها را بیشتر چشیدهام، میدانم که هر خواستنی توانستن نیست. آن افکار هنوز هم شبیه رویایی دست نیافتنی در ذهنم هستند. هنوز هم دنبال تغییرم ولی در مقیاسی خیلی کوچکتر. از دنیا رسیدم به جامعه اطرافم، به خانواده و به خودم... من ِ امروز، دنبال ایجاد تغییری در خودمم. آن هم با دلی پر از شک، دلهره، ترس... که آیا میشود؟ دلم میخواهد ده سال بعد، از روزهای بهتر و پربارتر و پر تغییرتری بنویسم. ده سال! به ظاهر دور و در واقع نزدیک... خیلی نزدیک... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: دوشنبه 11 مهر 1401 ساعت: 18:21

آخرین کتابی که در اینجا معرفی کردهام، در هشتم دی ماه سال گذشته بود. چند روز قبل از به دنیا آمدن دخترک...  این وقفه طولانی به معنای مطالعه نکردن نبود. با گوشت و پوست و استخوان درگیر تلاش برای مادری کردن بودم و هستم و خواهم بود. ماه اول به دنیا آمدن نورا، بیوقفه کتاب میخواندم. وقتی میگویم بیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 12:41

گفته بودم که ته دلم از اینکه کرونایی هست خوشحالم؟ گفته بودم که کرونا باعث شد ور دل هم قرنطینه باشیم و تازه پس از چند سال زندگی، هم دیگر را بهتر ببینیم، بهتر بشناسیم و وقت داشته باشیم تا خودمان را با سریال و فیلم و غذاهای خوشمزه من خفه کنیم؟ :) این دو هفته کمابیش سخت درگیری با امیکرون، هرچه کم داشتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 12:41

دغدغههایم این روزها عجیب شدهاند. مثلا مینشینم و از الان، به زمستان فکر میکنم. که وقتی به دنیا میآید، هوا سرد است. تا از بیمارستان به خانه برسیم، سردش نشود! میخواهم پتو و روتختی سفارش دهم، اما ازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: پنجشنبه 20 آذر 1399 ساعت: 5:16

عنوان: مطلب ماه نیلوبلاگ به مطلب روایت نیلوبلاگ آهنویسنده: مطلب ابوالفضل نیلوبلاگ مطلب زرویی نیلوبلاگ مطلب نصرآباد نیلوبلاگنشر: کتاب نیستانتعداد صفحات: 189سال نشر: چاپ اول 1391 ابوالفضل زرویینصرآباد را با عنوان طنزپرداز میشناسم. نام او بر روی این کتاب باعث میشود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: پنجشنبه 20 آذر 1399 ساعت: 5:16

چرا روز تولد آدم این قدر غمناک است؟ این غم تا کی ادامه دارد؟ تا چندمین سال از زندگی؟ حس میکنم هر چقدر میگذرد، حجم این غم بیشتر میشود و دردی سنگینتر و رنجی عجیبتر گریبانگیر آدم میشود. امروز رنج ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: پنجشنبه 20 آذر 1399 ساعت: 5:16

عنوان: مطلب رشد نیلوبلاگ نویسنده: مطلب علی نیلوبلاگ صفائی مطلب حائری نیلوبلاگنشر: لیله القدرتعداد صفحات: 76سال نشر: چاپ هجدهم 1394 کتابی کمحجم، فوقالعاده، بسیار کاربردی با توضیحاتی دلنشین در تفسیر سوره عصر، که قابلیت بارها و بارها خواندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: پنجشنبه 20 آذر 1399 ساعت: 5:16

صفحه بندی