خرید بک لینک

باید بنویسم. اما نمیدانم اول باید به کدام یک از دغدغهها بپردازم. چشمهایم را میبندم و اولین و پررنگترین موضوعی که خودی نشان میدهد، آزین است. دوستی که یک روز ظهر فهمیدم مادر شده و عصر همان روز در جریان قرار گرفتم که جنیناش را از دست داده. آزین صبوری که همیشه لبخند میزند، گلایه نمیکند، مهربان است و هیچوقت نمیدانستم که تا این حد دوستش دارم.

دلم میخواهد بتوانم از قدرت خارقالعاده کلمات استفاده کنم تا به تو چیزی بگویم. حرفی، جملهای، سخنی...

آزین عزیز...

نمیتوانم حجم درد و فقدانی را که تجربه کردی درک کنم -هیچ کس نمیتواند-، اما میتوانم به روزهای نابی که کنار هم بودیم قسم بخورم که هر لحظه به فکرت هستم و دلم میخواهد برای بهتر شدن حالِ دلت کاری کنم. دلم میخواهد میتوانستم از راه دور دستهایت را بگیرم و نوازش کنم و تمام حرفهایم را بریزم در چشمهایم تا نگفته از آنچه در دل و ذهنم میگذرد، با خبر شوی...

برچسب: نویسنده: الینا فراهانی تاريخ: يکشنبه 25 خرداد 1399 ساعت: 22:36

صفحه بندی