گمانم بیش از یک سال از آخرین باری که از مستور خوانده ام، گذشته بود و گه گاه با خودم فکر می کردم که چقدر دلم نوشته ای، جمله ای یا کلمه ای از مستور می خواهد. در کتابگردی های دیروز در انقلاب، این کتاب کوچک را که شعرهایی از او هستند، پیدا کردم. دیشب بی وقفه آن را خواندم و بسیار از شخصیت های همیشه حاضر، از ترتیب عجیب کلمات مستور، از حس خاص موجود در یادداشت ها و از همه چیز لذت بردم.
- دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرورفته ای
در کلمه ای انگار
در عین
شین
قاف
در نقطه ها
- به ارتفاع ابدیت دوستت دارم
حتی اگر به رسم پرهیزکاری های صوفیانه
از لذت گفتنش امتناع کنم.
- امروز
ساعت شش و سی و دو دقیقه بعدازظهر
نشست مقابلم
بر نیمکت سنگی
در نقطه ای گنگ از شهر غریب
و ناگهان
چندبار
شلیک کرد توی سینه ام
آه،
با چشم هایش.
برچسب:
نویسنده: الینا فراهانی