غزلداستان های سالهای بد - نادر ابراهیمی
-
تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 5:33
عنوان: غزلداستان های سال های بدنویسنده: نادر ابراهیمینـشر: روزبهانتعداد صفحات: 85سال نشر: چاپ اول 1357 - چاپ هشتم 1392 هر بار نوشتن در مورد نادر ابراهیمی را این گونه آغاز کرده ام که چقدر نوشتن از او سخت است و چقدر توضیح و شرح آنچه نوشته است، دشوار. این بار اما درباره او سرچ کردم تا بدانم دیگران او ر...
ناصر ارمنی - رضا امیرخانی
-
تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 5:19
عنوان: ناصر ارمنینویسنده: رضا امیرخانینـشر: کتاب نیستانتعداد صفحات: 180سال نشر: چاپ اول 1384- چاپ پانزدهم 1394 تنها مجموعه داستان نوشته شده توسط رضا امیرخانی عزیز که شامل داستان هایی گه گاه گنگ و گاه جذاب و نفس گیر است. - تقاطع خیابان کارگر با خیابان آزادی، میدان انقلاب است. کارگر که به آزادی می رسد...
اشک
-
تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 5:19
اشک چه پدیده ی عجیبی است. چه عکس العمل فیزیولوژیک تشخیص ناپذیری ست. دلم می گیرد اشک هایم سرازیر می شود. خسته می شوم، اشک ها می پاشند بیرون. نگران می شوم اشک ها می جوشند. ناراحت می شوم راهی برای خودنمایی پیدا می کنند. ذوق زده می شوم در چشم هایم می درخشند و گونه هایم را خیس می کنند. تحقیر می شوم سُر م...
سه قصه - ایرج طهماسب
-
تاریخ: 1396/11/17 ساعت: 19:17
عنوان: سه قصهنویسنده: ایرج طهماسبنشر: چشمهتعداد صفحات: 96سال نشر: چاپ اول 1395 ایرج طهماسب همیشه ما را به یاد کلاه قرمزی و آقای مجری می اندازد. اما این کتاب ابعاد دیگری از او را به نمایش میگذارد تا جور دیگری او را بشناسیم و جور دیگری از حرفه ای بودنش لذت ببریم. داستان های موجود در این کتاب هر کدام ب...
دخترانگی
-
تاریخ: 1396/11/17 ساعت: 19:17
آمد و نشست روی صندلی کنار من. متوجه اش نشدم. سرم پایین بود و سرگرم گوشی و چک کردن پیام ها بودم. اول دستش توجهم را جلب کرد. دست سراسر پر از انگشترهای عجیب و غریب اش. در هر چهار انگشت دست چپش انگشترهایی بزرگ و به شدت عجیب بود. سرم را برگرداندم تا چهره اش را هم ببینم. با دیدنش جا خوردم. حس کردم یک پسر ...
ما مردمانی خودفداکار انگار هستیم!
-
تاریخ: 1396/11/12 ساعت: 19:29
توی تاکسی نشسته ام. هر جور که فکر می کنم، آهنگی که در حال پخش است به ظاهر راننده نمی آید. چقدر سلیقه اش به این روزهای سرتاسر سرد و یخ زده، به ما مسافرهای خسته و توی فکر و حتی به خودش و آن قیافه بسیار جدی نمی آید. خواننده از پاره کردن عکس ها و نامه ها و فکر چاره کردن می گوید. روی صندلی عقب سمت راست ن...
شور
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 4:29
از توی خانه بودن و بیرون را ندیدن خوشم نمی آید. نه. باید بگویم از توی خانه بودن و بیرون را ندیدن قبل از بودن تو خوشم نمی آمد. امروز از صبح توی خانه ام. آسمان را ندیده ام. اما از هوای دلبرانه و نوری که از پنجره روی گلدان هایمان می پاشد، معلوم است که زمستانمان همچنان بهار است. امروز فهمیدم از توی خانه...
!Mother
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 21:59
دارن آرنوفسکی کارگردان را که دستی در نوشتن هم دارد و اکثر فیلم نامه های خود را می نویسد را نمی شناسم. هیچ ذهنیتی از فیلمی که قرار است ببینم ندارم. فیلم را می بینیم و درگیر ریتم کند و بازی بی نظیر و تصویر برداری جالب آن می شویم. در ابتدا همه چیز خوب است. اما این خوبی دوام چندانی ندارد و جای آن را مرم...
Dunkirk
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 21:59
داستان فیلم در جنگ جهانی دوم اتفاق میافتد و درباره تخلیه نیروهای بریتانیا، فرانسه و بلژیک از شهر دانکرک در فرانسه میباشد. در جریان این عملیات تاریخی بیش از ۸۰۰ قایق نظامی ارتش بریتانیا جان دستکم ۳۳۵ هزار سرباز انگلیسی و فرانسوی را که در محاصره ارتش آلمانها گرفتار شده بودند، نجات دادند. فیلمی دیگری ا...
و دست هایت بوی نور می دهند - مصطفی مستور
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 21:59
عنوان: و دست هایت بوی نور می دهندنویسنده: مصطفی مستورنشر: مرکزتعداد صفحات: 48سال نشر: چاپ اول 1390 - چاپ هشتم 1396 گمانم بیش از یک سال از آخرین باری که از مستور خوانده ام، گذشته بود و گه گاه با خودم فکر می کردم که چقدر دلم نوشته ای، جمله ای یا کلمه ای از مستور می خواهد. در کتابگردی های دیروز در انقل...
Interstellar
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 18:09
به روش های مختلفی می توان در مورد این فیلم صحبت کرد و نوشت. در مورد کارگردان و تهیه کننده و سال ساخت گفت و بازی تک تک بازی گران را بررسی کرد. گفت که یک فیلم علمی تخیلی است که مفهوم بعد چهارم، زمان و نسبیت را به خوبی به تصویر کشیده و دیدنش عجیب به آدم می چسبد. تمام این حرف ها درست. ولی برای منی که در...
A monster calls
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 18:09
زمانی که شروع کردیم به دیدن فیلم، دائم این فکر در ذهنم میگذشت که مناسب گروه سنی نوجوانان بوده و احتمالا انتخاب درستی نکرده ایم. آن قدر این فکر در ذهنم از این ور به آن ور رفت که به مرحله بیان رسید. و در نتیجه ی این ابراز، همسرجان توجهم را جلب کرد به نوع متفاوت تصویربرداری. تصویر برداری فیلم به گونه ا...
هرس - نسیم مرعشی
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 18:09
عنوان: هرسنویسنده: نسیم مرعشینـشر: چشمهتعداد صفحات: 185سال نشر: چاپ اول 1396 نسیم مرعشی در کتاب اولش آن قدر احساسات خوب را روانه درونم کرده بود و آن قدر از نوع نوشتن و خوب نوشتنش من را مطمئن، که تنها، شنیدن این موضوع که کتاب دیگری در راه است کاری کرد بی درنگ کتاب را باز کنم و با شور و شوقی خاص خواند...
کارد زدن به گوجه فرنگی - آسیه جوادی
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 18:09
عنوان: کارد زدن به گوجه فرنگینویسنده: آسیه جوادی (ناستین)نشر: آموتتعداد صفحات: 192سال نشر: چاپ اول 1393 هر سال در فصلش می خواهم مرباهای مختلفی درست کنم. می خواهم ترشی هایی را که بلد هستم درست کنم. غذاهایی که دارند از یاد می روند بپزم. تابستان سبزی هی مختلف را در خانه خشک می کنم. میوه خشک می کنم. با ...
...
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 18:09
می ایستم جلوی آینه. موهایم را شانه می کنم. می بندم. کشو را باز می کنم. برس را سر جایش می گذارم. کرم را بر میدارم و به دست های خشک و ترک خورده ام می زنم. کمی توی آینه به آنچه در درون چشم هایم موج می زند نگاه می کنم. عینکم را در می آورم. موهای جمع شده و به هم ریخته ی پشت گوشم را مرتب می کنم. عینکم را ...
مردِ کوچک
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 18:09
دستش را انداخته بود روی شانه مادرش و او را در راه رفتن همراهی می کرد. پایین چادر زن روی زمین کشیده می شد. دستش را از روی شانه هایش برداشت. دست هایش را بالای سر مادرش برد و چادرش را بلند کرد و جلو کشید. زن نای راه رفتن نداشت. روی پل ِ هوایی بلندِ نفس گیر ایستاد و زل زد به ماشین هایی که با سرعت رانده ...
فقدان
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 16:36
روزهای خاصی در پیش است. روزهایی تکرار نشدنی. یک بار برای همیشه. روزهایی که انگار همه میخواهند برای به مقصد رسیدن کنارت باشند و کمکت کنند. راه، زیادی طولانی است. کارهایی که باید انجام شوند، زیادی نیازمند کمک اند. مقصد دور است. بالاست. آدم های دور و اطرافمان، خانواده هایمان کنارمان می ایستند و پله می ...
در انتظار تاکسی
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 16:36
ماه در می آید و تاکسی نمی آید. همین طور کنار خیابان ایستاده ام. ایستاده ام و نگاه ملتمسم را دوخته ام به ماشین هایی که با سرعت می آیند و می روند. از سرما در خودم مچاله شده ام. انگار نگاه ملتمسم توجه راننده های در حال عبور را به خود جلب می کند. بعضی نگاهم می کنند و بعضی بوقی می زنند و می روند. سرم را ...
آغاز
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 16:36
همه ی روزها به میل ما سپری نمی شوند. جاهایی در زندگی هست که بهتر است، که باید، به دیگران فکر و مطابق خواسته ی آن ها رفتار کرد. این روزهای زندگی هم به میل ما سپری نشد. روزهای خاصِ شروع زندگیمان را در دست گذاشتیم و با تمام احترام سپردیم به بزرگ تر هایمان. تا آن شود که می خواهند. سخت بود. دشوار بود. تح...
وقتی تو نیستی
-
تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 23:48
ساعت پنج است که به خانه می رسم. کلید را درمی آورم، در را باز می کنم و وارد خانه ی تماماً تاریک می شوم. خانه بدون تو تاریک است. خیلی تاریک. برق ها را روشن می کنم و در تاریکی قدم می زنم و به سمت اتاق می روم. چادرم را در می آورم. تا می کنم و روی چوب لبا