این شب ها - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 2:49
هر شب می آیی و می نشینی رو به رویم. چشم هایت را تا نیمه باز می کنی، با یکی از آن نیم نگاه های معروفت سلام می کنی و چشم ها را باز می بندی و می روی سراغ غذا خوردن. غذا خوردنمان با هم متفاوت است. تو به بشقابت نگاه می کنی و تند می خوری، من به تو نگاه می کنم و آرام. این شب ها را به گونه ای خاص دوست دارم
همزادپنداری مریض گونه - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 6:46
از خانه بیرون می آیم. در را قفل می کنم و منتظر آسانسور می مانم. درب آسانسور را که باز می کنم، خودم را کنترل می کنم تا جیغ نزنم. غیر از عادت کردن به خالی بودنش، توقع دیدن یک خانم گریان را آن هم این موقع صبح، توی ماه رمضان ندارم. زیر لب سلام می کنم و وارد آسانسور می شوم. در تمام مدت گوشی موبایل دستش
صعود - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 10:51
نشسته ای روی مبل و زل زده ای به تلویزیون. نشسته ام روی مبل و زل زده ام به تو. فوتبال می بینی، گه گاه بر می گردی و به من نگاه می کنی، به نکته ای اشاره می کنی، می پرسی فلان چیز را دیدم و یا اینکه شیرین می خندی. عجیب شیرین و به ناگاه تمام قندهای عالم از داشتنت و در کنارت بودن در دلم آب می شود. نشسته ا
احمق! ما مرده ایم - رسول یونان - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 11:36
عنوان: احمق! ما مرده ایمنویسنده: رسول یوناننـشر: مشکیتعداد صفحات: 32سال نشر: چاپ اول 1387- چاپ پنجم 1393 مجموعه 27 داستانک یا مینی مال معمولی ِ معمولی و به ندرت جالب از جناب رسول یونان... - مرد دوست نداشت خانه را ترک کند. اما باید از آن جا می رفت. اهل خانه او را در جعبه ای چوبی گذاشتند و به دو مر
آشنای جدید - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 11:36
برای اولین بار توی راهرو با هم مواجه می شویم. سریع سلام می کنم و به راهم ادامه می دهم. بدون دقت به چهره اش و بدون هیچ گونه به خاطر سپردن. دیدارهای بعدی هم همین گونه رقم می خورد. سرم پایین است و تند تند از این ور به آن ور می روم و فقط سلام میکنم. همین. یکی دو روز می گذرد. "خسته نباشید" هم کنار سلام
بیداری صبحگاهی - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 11:36
صدای محوی می آمد. صدایی خیلی خیلی محو. صدا کم کم بلند و بلندتر شد. چشم هایم را باز کردم. چند لحظه طول کشید تا یادم بیاید کجا هستم و کی خوابیده ام و حدوداً چه ساعتی باید باشد. دستم خواب رفته بود. غلطی زدم و پتو را روی سرم کشیدم و دوباره چشم هایم را بستم. دوباره همان صدا آمد. همان قدر محو و همان قدر
منِ او - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 11:36
در من شهر کوچکی وجود دارد. دختری در آن زندگی می کند که بی اندازه پدر و مادر را دوست دارد و به هیچ قیمتی توان آزردنشان را ندارد. دوستی وجود دارد که گاه مهربان است و گاه سرسخت و لجباز. خواهری که خود را مادر می داند. دانشجویی که بخش بزرگی از هدف زندگی را نهفته در درس می بیند. دانشمندی که خفته است و به
تولد - تاریخ: 1396/2/30 ساعت: 4:31
ذرات ناشناخته ای در درونم شناور اند. ذرات ناشناخته ای که صدها حس و هزاران فکر شناخته شده را به یادم می آورند. ذرات ناشناخته ای که نمی گذارند لحظه ای فارغ از تو باشم. آن روز روی نیمکت، کنار هم نشسته بودیم. حرف می زدیم. چشم هایت دیده نمی شد. باز هم حرف
منطقه امن - تاریخ: 1396/2/30 ساعت: 4:31
سرش را برگرداند و از پنجره به بیرون نگاه کرد. آسمان آبی تر بود. ابرها سفیدتر. کوه ها قهوه ای تر. بیابان خاکی تر و درخت ها سبزتر. چقدر همه چیز متفاوت بود. رنگ ها جلوه ای دیگر از خودشان را به نمایش گذاشته بودند. همه چیز تغییر کرده بود. انگار دنیا شفاف
دل - تاریخ: 1396/2/10 ساعت: 20:06
دل، حاصل خیزترین نقطه جهان هست... چه نمایی داشته باشد چون بایرترین نقطه هستی و چه دل انگیزی زیباترین و سرسبزترین جنگل ها را، چه به نرمی و تازگی چمن زاری باشد و چه به سختی، سختی و سختی خیابان های زیر پایمان، باز هم دل حاصل خیز ترین نقطه جهان است. باید به جانش افتاد. زیر و رویش کرد. شخمش زد. آن را کاو...
آن هنگام که نفس هوا می شود - پال کالانیتی - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 7:06
عنوان: آن هنگام که نفس هوا می شودنویسنده: پال کالانیتیمترجم: شکیبا محب علینشر: کوله پشتیتعداد صفحات: 200سال نشر: چاپ اول 1395 آماده باشید. بنشینید. و ببینید جسارت چگونه است. ببینید چه شهامتی می خواهد که خودتان را اینگونه ابراز کنید. و ورای همه ببینید، چه چیزی پس از شما زنده می ماند و به شدت بر زن
من عاشق آدم های پولدارم - سیامک گلشیری - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 7:06
عنوان: من عاشق آدم های پولدارمنویسنده: سیامک گلشیرینـشر: مرواریدتعداد صفحات: 192سال نشر: چاپ اول 1385 کتاب شامل 10 داستان کوتاه است که در همه آن ها با فضاسازی خوب و استفاده درست از دیالوگ ها، خودت را جزو شخصیت های حاضر در داستان حس می کنی و وقایع را نظاره گر می شوی. اکثر داستان ها تنها روایتی سا
جستارهایی در باب عشق - آلن دو باتن - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 7:06
عنوان: جستارهایی در باب عشقنویسنده: آلن دو باتنمترجم: گلی امامینشر: نیلوفرتعداد صفحات: 228سال نشر: چاپ اول 1394 - چاپ دوم 1394 جستارهایی در باب عشق، کتابی داستان گونه و متشکل از 24 فصل است. کتاب به گونه ای نوشته شده که فکر می کنی نویسنده در حال به اشتراک گذاشتن آنچه که با نام عشق با دختری به نام
مَرَضولوژی - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 7:06
آماده می شوم و کفش هایم را می پوشم. دلم برای کفش هایی که روزهاست جلوی در افتاده اند، می سوزد. از پله ها پایین می روم و جلوی آینه می ایستم. روسری ام را صاف می کنم، عینکم را تمیز می کنم و چشم میدوزم به کاغذ چسبیده روی دیوار و گوشه ی آویزانش. از این همه بی تفاوتی چیزی ته دلم تکان می خورد و راه می افتم.
یک قصه معمولی و قدیمی در باب جنایت - نادر ابراهیمی - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 7:06
عنوان: یک قصه معمولی و قدیمی در باب جنایتنویسنده: نادر ابراهیمینـشر: روزبهانتعداد صفحات: 97سال نشر: چاپ اول 1388 - چاپ دوم 1391 یک قصه معمولی و قدیمی در باب جنایت تنها نمایش نامه نوشته شده توسط نادر ابراهیمی با شیوه ای متفاوت، مثل همیشه عمیق و عالی و در دو پرده است. داستان در مورد خانواده ای است
نوسان - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 7:06
در ترس غوطه ورم و بین آرامش و ناآرامی در نوسان. بین درست بودن و نبودن. بین اعتماد کردن و نکردن. یقین و شک. اطمینان و تردید. آونگی در درونم بین دو قطب متضاد در نوسان است و در هر رفت و برگشت دلم را ناگهان قرصِ قرص و به ناگاه خالی ِ خالی می کند. صدایی در درونم تکرار می شود. صدایی خاص و با قدرت. صدا رسا
رویا - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 7:06
دست هایش را کنار صورتش گذاشت و سرش را چسباند به شیشه ماشین. زل زد به بادکنک هایی که صندلی عقب را پر کرده بودند. به چه فکر می کرد؟ شصت و دو ثانیه برای فکر، مقایسه یا رویاپردازی وقت داشت. سرش را کج کرد و زل زد به عروس خندان نشسته در صندلی جلو. هیچ حرکتی نمی کرد. ثانیه ها به سرعت سپری می شدند. تنها سی
قبل - اکنون - بعد - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 7:06
جلویم ایستاده و با من حرف می زند. چشم هایش پر از اشک است. می گوید و می گوید. ذهنم پر از حرف است. پر از فکر. پر از سوال. دوست دارم من هم حرف بزنم. گریه کنم. اما نمی دانم چه باید کرد. آن قدر نمی دانم، نمی دانم و نمی دانم که راهم را میگیرم و می روم... می روم که برسم ولی نمی رسم. می روم که تمام کنم ولی
تصمیم - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 7:06
بعضی روزها به طرز عجیبی سخت اند، بعضی لحظات به طرزی باورنکردنی طولانی و بعضی شب ها به طرزی غریب سنگین. انگار که شب با تمام سیاهی اش تو را در بر می گیرد. چادر سیاهش را دورت می پیچد، دست و پایت را می بندد، نه میگذارد تکانی بخوری و نه حتی نفسی بکشی. تو را می فشرد در خودش. فشار. درد. رنج... هر آنچه درون
نفحات نفت - رضا امیرخانی - تاریخ: 1396/2/5 ساعت: 7:06
عنوان: نفحات نفتنویسنده: رضا امیرخانینـشر: افقتعداد صفحات: 232سال نشر: چاپ اول 1389- چاپ سیزدهم 1394 * همیشه دلم میخواست جمعی را به خواندن دعوت کنم. اما چطور و چگونه را نمی دانستم. ورود دوباره به فضای خوابگاه از سال گذشته باعث شد که فرصت را مغتنم بشمارم و هفته ای یک شب، بچه ها را برای شرکت در برنام

برچسب‌های محبوب

نخستین عشق | نخستین عشق تورگنیف